تبليغاتX
چشمان بارانی
چشمان بارانی
تاریکی شب دلش به حال چشمان بارانی ام سوخت

رفتي و خاطرهاتو توي قلبم جا گذاشتي
با نبودت رو تموم ارزوهام پا گذاشتي
حالا من اين جا اسير اون نگاتم
تو اسير ديگري منم اسير اون چشاتم
تو هميشه توي فکر من ميموني
توي دفتر خطرهام هميشه زنده مي موني

 

اینم اولین نوشته ای که از خودم توی این وبلاگ می نویسم

|+| نوشته شده توسط تنها در 87/04/30 و ساعت 10:44 |
سلام...خیلی وقت بود می خواستم این کارو توی این وبلاگ انجام بدم اما وقت نمی شد از این به بعد هر مطلبی که توی این وبلاگ می نویسم دست نوشته های خودم برای اونی هست که خیلی دوستش دارم شاید یه روزی خواند و فهمید که یه نفر خیلی دوستش داره و اون نمی دونه..........
|+| نوشته شده توسط تنها در 87/04/22 و ساعت 10:46 |

خیلی سخت است وقتی همه کنارت باشند و باز احساس تنهایی کنی. وقتی عاشق باشی و هیچ کس از دل عاشقت باخبر نباشد . وقتی لبخند می زنی و توی دل گریانی . وقتی تو خبر داری و هیچ کس نمی داند . وقتی به زبان دیگران حرف می زنی ولی کسی نمی فهمد . وقتی فریاد می زنی و کسی صدایت را نمی شنود . وقتی تمام درها به رویت بسته است... آن گاه دستهایت را به سوی آسمان بلند می کنی و از اعماق قلب تنها و عاشق و گریانت بانگ برمی آوری که: « ای خدای بزرگ دوستت دارم!» و حس می کنی که دیگر تنها نخواهی ماند.

|+| نوشته شده توسط تنها در 87/04/08 و ساعت 20:54 |
دوستت دارم..

آسمون منو تو يه مدته سياه شده گفتن دوست دارم كم شده كيميا شده اون غروري كه گذاشته بوديمش يه جاي دنج اومده باز توي قلب من وتو خدا شده اون حسادت هايي كه اول طعم عاشقي رو داشت حالا انگار ارزشش قد يه ادعا شده اون دسا كه داده بوديم توي رويامون به هم تقصير كيه نمي دونم ولي رها شده ما قرار نبود مثل بقيه زندگي كنيم چرا حرف هامون مث تموم آدما شده گنبد عشق منو تو ضريحاش طلايي بود طلا ها ريخته و جنس گنبدا بلا شده ما رو چشمون زدن ما كه با هم بد نبوديم ما چه تقصيري داري

|+| نوشته شده توسط تنها در 87/04/08 و ساعت 20:51 |

 

 

 پرسید:به خاطر كي زنده هستي؟ با اينكه دلم مي خواست با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو" بهش گفتم به خاطر هيچ كس. پرسيد پس به خاطر چه زنده هستي؟ با اينكه دلم فرياد ميزد "به خاطر تو" با يك بغض غمگين گفتم به خاطر هيچ چيز. ازش پرسيدم تو به خاطر چي زنده هستي؟ در حاليكه اشك تو چشمانش جمع شده بود گفت به خاطر كسي كه به خاطر هيچ زنده است

واسه من تنهایی شده عادت

رفتی و شکوندی دل راحت

اما من دیوونه ی تو ام

یه روزی واسه تو من چی بودم

بگو یادته خوب عزیزم

 اون روزا همه اون شب ها

تو بودی با من اینو یادته حتما

تو بودی اونی که گفتی یا تو یا اصلا

 

 

|+| نوشته شده توسط تنها در 87/04/08 و ساعت 20:50 |
غیر مستقیم

نمک رو زخم من نپاش تویی تنها دل خوشیم

غیر مستقیم تیکه ننداز نگو مال هم نمی شیم

از رو دل سوزی می خندی می گی همش تو فکرمی

چرا زورکی واسه من از عاشقی دم می زنیم

حالا که می خوای بری نمی خواد بهم بگی 

عاشقمی یا منو خیلی دوستم داری

واسه نبودنم خدا خدا نکن

وقتی که رفتی از پیشم پشتتو نگاه نکن

تو که می خواستی بزری بری غیر مستقیم

 برو ولی یک در صد فکر نکن قیدمو زدی

خواستی دلمو ببری بردی خداییشم

تنها بد یعشق اینه عاشقا جدا می شن

ازت ممنونم اگه واسم دل می سوزونی تو

آره ممنونم اگه هنوزم به فکرمی تو

بگو اندازه من می خوره کی غم تو

راستی راستی نمی خوای بیام به دیدن تو

 

 

|+| نوشته شده توسط تنها در 87/02/21 و ساعت 21:28 |
سنگ صبور
 

رفیق من سنگ صبور غم هام به دیدنم بیا که خیلی تنهام

 

هیچکی نمیفهمه چه حالی دارم چه دنیای رو به زوالی دارم

 

مجنونمو دل زده از لیلیا خیلی دلم گرفته از خیلیا

 

نمونده از جونیام نشونی پیر شدم پیر تو ای جوونی

 

تنهای بی سنگ  صبور خونه سرد و سوت و کور

 

توی شبام ستاره نیست موندی و راه چاره نیست

 

اگرچه هیچ کس نیومد سری به تنهاییت نزد

 

اما تو کوه درد باش طاقت بیار و مرد باش

 

اگر بیای همون طوری که بودی کم میارن حسودا از حسودی

 

صدای سازم همه جا پر شده هرکی شنیده از خودش بی خوده

 

اما منم پر شدم از گلایه هیچی ازم نمونده جز یه سایه

 

سایه ای که خالی از عشق و امید همیشه محتاج به نور خورشید

 

|+| نوشته شده توسط تنها در 87/02/21 و ساعت 21:26 |

آری يادم امد...سالها بود می انديشيدم.....

اينهمه غم ز کجا پيدا شد.....ناگهان ...؟
!

يادم امد.......رويا ها
به روی دوشم سنگينی ميکرد..

خسته بودم از اينهمه رويای تلخ... نا
فرجام....

ياری ام کردی تو.......فصل پاييز و شب باران
بود........

راه نشانم دادی
....

گفتی از خاطر دريا بگذر


پشت
دريای خيال به جزيره ميرسی

تا رسيدی انجا.....رويا ها را بر سر راه جزيره
بنشان.....خود برگرد!!!

....
تنها....! من


رفتم
... رسيدم...نشاندم...امدم.....!

رويا هايم را به امان جزيره رها کردم....همان
کار که تو گفتی....چه بد کردم.........

نه يکبار
.......

هزار بار
رفتم و رسيدم و نشاندم و امدم.......!

و تو هر بار غريبانه تر از
اغاز......نگاهم کردی.....

و تو شايد به صداقت زدگی های دلم
خنديدی......

ديدم رو يا هايم را ...که هر غروب.....يکيشان از کنار لبهای
ترک خورده ی ساحل

تن به دستان يخ اقيانوس نيستی ها ميسپرد
.......

می
ديدم......... اما چه کنم که خسته بودم....!

جزيره ی رويا هايم.... از حريم
پاک آن خاطره ها خالی شد.....

يکی از پس ديگری...ديگر بهانشان کمبود جا
نبود......

خسته بودند
.......!!!!

اخرين غروب بود
..

داشتم
ميديدم................

لحظه ی پايان اخرين رويا را
....

چه
معصومانه........!

من تکيه ام بر باد بود..... بی خبر
...!

جزيره ام
خالی شد......سوت و کور......

دلش گرفت...زانوان خيس اشکش را بغل
کرد.....

با نگاهی بر من
.....

آهی کشيد و به دنبال رويا های خاموش
رفت....

اهش دلم را ترساند......گفته بودند اه مظلومان زود بر عرش الهی
برود....

منتظر بودم اما
....

نه به اين زودی ها
......

‌عاقبت
آه جزيره دامن روزگارم را گرفت....

و مرا به عمق باران و شب و پاييز
داد.........وتو هم رفتی.....

من ماندم و روزگار بارانی
......

کاش
حرفت را نمی شنيدم......غريبه ی اشنا..........!!!***

|+| نوشته شده توسط تنها در 87/02/21 و ساعت 21:19 |

 

چقدر امروز من شکسته ام... می خوام از دست تو بگريم تا برسم به اوج ابرا... دیگه حتی چشمامم کم آوردن توی این هجوم اشکا...
می دونی؟! راحته مردن... اما وقتی موندی دیگه تو باید بجنگی...
چرا حتی لحظه ها سنگین شدن.؟! همون دقایقی که با تو حتی یه لحظه هم نبودن.
سینه ی سنگین و پر غصه ی من... پر بغضه... تو کجا و دستای خالی و سرد من کجا..؟!
هی ! بیا ! کوچه ی این دل تنگه اما خالی از صدای پات..سرده اما منتظر برای هرم گرمای نفسهات.
کاش می شد فقط خوبی ها و لحظه های خوب و پرخاطره با تو بمونه تو خاطرم.
اگه کوچت بی صدا بود... ولی تا دلت بخواد گریه های من پر فریاد بود و هق هق. من تنها من خسته... هر چی باشم عاشق تو... قلبمو با هر دو دستم می ذارم سر راهت.
یه روزی شاید بمونی با دلم. تا از همه خستگی هام هیچی نمونه، بدم به باد و بزنم فریاد.
شاید که تو تا همیشه باشی پیشم.
من تنها، من خسته، پر دردم، پر غصه.
می دونم که تو می تونی و فقط خودت می تونی دستامو تو دست بگیری ببری تا اوج ابرا.

|+| نوشته شده توسط تنها در 87/02/21 و ساعت 21:17 |
شب و روز ژیش منی

 

آهای تو که به خوابی عمیق و سرد رفتی .  تو قلبا سبز موندی اگرچه سرد رفتی. کنار خاطراتم با تو همیشه خندس. طرحی که از تو دارم شبیه یک پرندست.شب ور ورز پیش منی تو هنوز پیش منی تو هنوز تو سفره دل در ویش منی.......

 

 

دوستت دارم کاش می دونستی میمیرم برات

|+| نوشته شده توسط تنها در 86/12/14 و ساعت 16:1 |

pATOGH dOWNLOAd

template id : music template name : music green

cheshmanbarooni

تنها

http://cheshmanbarooni.blogfa.com

چشمان بارانی


عاشق بودم یادت هست.......؟گفتم دوستت دارم..گفتی کوچکی برای دوست داشتن رفتم تا بزرگ شوم ..اما آن قدر بزرگ شدم که یادم رفت عاشقم

تاریکی شب دلش به حال چشمان بارانی ام سوخت Feed Template : RSS THEME Free Blog Templates

Template Design Workshop offers professional web templates, flash templates and other web design products available for immediate download. This template also designed by Template Design blog design team. You can download free templates for your site, blog, cms or portal. Feel free to contact us about new templates.

Free rtl Blog Templates Template Design Group Free Blog Templates Blog Templates Free Blog and Site Templates Free Persian Blog Templates.